در جستجوی من

شناخت خود یکی ازمهمترین عوامل موفقیته، خودمونو بشناسیم..

کاش اینطوری نمیشد..

  • ۰۰:۱۳

من علی رغم اینکه به خیلی چیزا مقیدم ورعایت میکنم و حدالامکان حرمت واحترام هارونگه میدارم قبلا بخاطر یه سری مسائل ویژگی های از خودم نشون دادم که الان با یادآوریشون ناراحت میشم ودلم میگیره از خودم..

کاش قبلا ناراحتی هامو پیش خانواده بروز نمیدادم و بیشتر شادی هامو باهاشون تقسیم میکردم..

کاش بخاطر ناراحتی وبغض من اوناهم ناراحت نمیشدن..

کاش هرچقدمیتونستم پیششون میخندیدم و باعث میشدم خستگیشون دربره باعث میشدم دلشون شاد شه..

کاش انقد کوتاهی نمیکردم..

کاش انقد حواسم ومثلا به درس و خودم اختصاص نمیدادم و تموم تلاشمو برای خانوادم انجام میدادم..

کاش اخم نمیکردم

کاش گریه نمیکردم..

کاش درتوانم بود و نمیذاشتم نگرانم بشن

کاشکی بعضی وقتا یادم نمیرفت که چقد دوسشون دارم.

کاش فراموش نمیکردم که چقد بدشدن حالشون حالمو بد میکنه..

حیف اونروزایی که با ناراحتی هام ناراحتشون کردم..من همیشه مدیونشونم

الان که میخوام دور شم ازشون قدر لحظه های باهم بودنمون رو میفهمم..

کاش یکم دیرتر دانشگاه شروع میشد..احساس میکنم تازه دارم میبینمشون تازه یادم افتاده عاشقشونم..

بدون اونا زندگی چقد برام سخته...شاید درحد غیرممکن

چقدر من از غم های مادرم بی خبر بودم الان که ناراحت میبینمش میخوام بمیرم واینطور نبینمش..یا همینطور بابام 

دیگه کارخونه که همش بهونه میگرفتم برام سخت نیس با عشق براشون انجام میدم..

بچه گونس ولی فک میکنم شاید بااین کارا بتونم کمی براشون جبران کنم..

الان که دارم مینویسم اینارو گریه میکنم

گریه میکنم به حال خودم چرا زودترازاینا ندیدمشون چرا یه دل سیر براشون خدمت نکردم که دلشون خوش باشه..الانم که با دوریم ازشون بازم باعث دلتنگی وناراحتیشون میشم..

دنیا چقد ارزش داره که من بخوام ازشون دور باشم..به اندازه ی کافی قبلا ازشون دور بودم.

حیف واقعا حیف

روزایی که پیششون بودم اما نبودم..

این من بودم که باید درکشون میکردم اونا پدر ومادرمن

کسایین که تازه میفهمم باید بعدخدا اونارو پرستید

زندگیشونو فدای ما کردن

به اینا که فکر میکنم باخودم میگم کاش یه رشته ی ساده هرچند بد برای رتبم انتخاب میکردم و میموندم پیششون..بیشتر باهاشون وقت میگذروندم وبیشتر دوستشون میداشتم...

خدایا آروم کن این دلمو...

  • ۶۰

دل نامه....

  • ۱۶:۵۲

یک ودو سال پیش محرم که میشد من حس معنوی خاصی که به خیلیا دست میداد روچندان درک نمیکردم..موقع مداحی وعزاداری ها ناراحت میشدم بالاخره منم بچه شیعه م و میفهمم این چیزارو ولی وقتی خانواده رو میدیدم که چطور مشتاقن تو مجالس نوحه وعزاداری شرکت کنن وچقدر قلبشون میلرزه موقع شنیدن یا حسین ویا ابوالفضل میفهمیدم که من کمی حس وحالم فرق میکنه با بقیه..

این دوسال من مشغول درس خوندن بودم برای کنکور باید طبق برنامه پیش میرفتم ومباحثی رو میخوندم..

احساس میکردم اگر من این یکی دوروز رو صرف مسجدوعزاداری بکنم خیلی تاثیرش بد میشه واین حرفا!

مینشستم خونه ومشغول درس میشدم گاها یکساعتی رو هم میاوردم دعایی یا زیارت عاشورا میخوندم تنهایی وبعد میرفتم سراغ درس


این شب ها که میگذشت از خودم نا امیدترمیشدم وباخودم میگفتم حتما ایمانم به قدری ضعیف شده که دیگه نمیتونم برای همچین چیزایی وقت بذارم وعزادارباشم..

ناراحت بودم از این وضع

از اینکه من اون حس قلبی رو نداشتم وبماند که بیشترازاین ناراحت بودم که نتونستم یاشاید نخواستم که بین کارهام تعادل برقرار کنم..


گذشت ومن امسال هم کنکور دادم وبعداتفاقایی که افتاد به خودم قول دادم بهتر باشم به نمازم اهمیت بیشتری بدم خلاصه سعی کنم یکم قوی تربشم درزمینه ایمان..

ورسیدیم به محرم امسال یعنی محرم ۹۷ این روزا خوشحالم..خوشحالم ازاینکه من هم قلبم به اون ظرفیتی رسیده که دیگه میتونم خوب عزاداری کنم ، حسی رو  که مامانم با شنیدن مداحی تلویزیون با اشکاش نشونم میداد ودرک کنم..

خدارو شکر میکنم.

شاید حس های یکی دوسال پیش صرفا بخاطر تضعیف ایمان نبودن وشاید سردرگمیم ونگرانیم بابت درسها باعث شده بود همچین فکرایی داشته باشم..

شاید...

اما الان که به عقب نگاه میکنم میبینم حتما میتونستم یک یا دوروزی بذارم برای خدمت امام حسین چه با عزا داری ودعا وچه با کمک به عزاداران وپزیرایی ازشون..

خلاصه از خدا میخوام کوتاهی های منو به بزرگی خودش ببخشه وکمکم کنه از این به بعد بیشتر به اهل بیت نزدیک بشم وبیشتر محبتشون قلبمو فرا بگیره..

میدونم شاید راه دور ودرازی در پیش دارم

امابا قدم های هرچند کوچیک سعی میکنم این راه وبرای خودم آسونتر کنم..ان شا الله که خدا بخواد وبتونم وبشه...

التماس دعا دارم

دعا کنید که قلبم وعقلم به قدری بزگ بشه که باعث شن لیاقت وجودم بالاتربره خدا هم نگاهی به ما بندازه

امیدوارم این حس پایدار بمونه وهمیشه حسینی باشیم..

مخصوصا برای خودم دعا میکنم بعد این ماه یا ماه های مبارکی مثل ماه رمضان با کم توجهی به نماز هام طوری فتار نکنم که ارزش حرفایی که الان میزنم رو پایین بیارم.

در زمینه های دیگه هم خدارو شکر تا حد زیادی رعایت کردم وخواهم کرد..


یه چیزی موند ک بهش اشاره نکردم اونهم اینکه میخوام روزی برسه انقد به خدا ایمان و اعتماد واطمینان داشته باشم که توکارهام شک نکنم واسترس بیخودی نگیرم ، تلاشمو بکنم وبگم خدایا بقیشو به خودت میسپارم وتمام..دلمم قرص قرص که نتیجه ی کارمو به عادل ترین فرد سپردم..

کاش اینطوربشه..

شاید اگه ایمانم تا این حد قوی بود به خودم اجازه ترس نمیدادم ونتیجه ی زحمتامو کامل از کنکورم میگرفتم...

حیف که گذشت..

افسوس گذشته هم کار خوبی نیس..

بخوام حرف بزنم وخودمو نصیحت کنم نوشته م تبدیل میشه به طومار پس بسه تا الان..

خداحافظتون..مراقب خودتون ومهربونیاتون باشین

  • ۳۵
Designed By Erfan Powered by Bayan