در جستجوی من

شناخت خود یکی ازمهمترین عوامل موفقیته، خودمونو بشناسیم..

زندگی...

  • ۲۳:۳۰

زندگی، راز بزرگیست که در ما جاریست

زندگی فاصله‌ی آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی، که به هنگام ورود آمده‌ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می‌گردد؟

هیچ!!!

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره‌ها می‌ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله‌ی گرمی امید تورا خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است، که در سینه‌ی خاک

به جا می‌ماند...


*سهراب سپهری*


- این شعر تعبیر "سهراب سپهری" از زندگی بود

- زندگی پیچیده ست...یا انقد ساده س که ما برای خودمون پیچیده ش کردیم...من که هنوز تومفهوم این دنیا وزندگی موندم!!

- وقتی فکرمیکنم همه چی یه روزی ازبین خواهدرفت خواه ناخواه این دنیا ازچشمم میفته

- امیدوارم روزی برسه زندگی رو درک کنم وبتونم ازش لذت ببرم.

  • ۳۳

مطلبی شاید مهم..

  • ۱۱:۰۹

چطور میشه که ماها عالِم بی عمل میشیم؟

چی میشه ،درعین حال که خیلی چیزارو میدونیم وبه دیگران توصیه هم میکنیم اما گاهی اتفاق میفته که خودمونم توصیه لازم میشیم؟

بامسائل کشور کاری ندارما که خیلیا ادعا میکنن همه چیرو میدونن!نه اینا رونمیگم..

من منظورم ادعای درسته

مثلا وقتی یکی از نزدیکای آدم به مشکلی برمیخوره وماهم برحسب چیزایی که میدونیم وتجربیاتی که کسب کردیم کمکش میکنیم وراه هایی براش نشون میدیم که شاید مشکلش حل بشه

اما یه وقتی پیش میاد خودمون به همون مشکل دچارمیشیم ومنتظرمیمونیم کسایی بیان برامون توضیحاتی رو ارائه بدن وبه حرفامون گوش بدن وکمک کنن حالمون بهتر بشه

مثلا اگه دوستی به من بگه خیلی داغونم وحوصله م سر رفته،غمگینم واین حرفا

من کلی حرف سرهم میکنم ومیگم کارهایی روانجام بده که دوست داری،به چیزای بدفکرنکن وهمیشه امیدوارباش..

اما وقتی خودم به این حال دچار میشم نه حوصله ی اینو دارم که برم فک کنم چه کارایی حالموبهترمیکنه،نه میتونم به چیزای بد فکرنکنم ونه میتونم ناامیدنباشم!!

آدما به هم نیاز دارن، درست...

اما بیشتر ازچه جهت؟

جالبه همون چیزایی که خودمونم باکمی فکرکردن بهش میرسیم رو وقتی از زبون یکی دیگه که سعی داره باماهمدردی کنه میشنویم تاثیرش خیلی بیشتره...

به نظر من محبت،درکنارهم بودن،به هم ارزش دادن، اینهاست که میتونه باعث آرامش وکم کردن ناراحتی های مابشه وصرفا توصیه های روانشناسی اون شخص نیست که باعث بهبود وضعیت میشه...

به همین خاطره خیلی وقتا بادیدن یا شنیدن صدای یک دوست یا کسیکه برامون باارزشه بدون اینکه به موضوع اصلی پرداخته بشه حالمون خوب میشه...


همدیگه رو دوست داشته باشیم،به همدیگه احترام بذاریم وارزش بدیم...


**آدما به محبتای دیگران نیاز دارن..




  • ۵۸

موری نامه...میشه دنیارو بهتر دید..

  • ۱۷:۵۰

   خوندن کتاب سه شنبه ها با موری تموم شد..خیلی جاهای جالب (ازنظرخودم) کتاب رو علامت زدم وتصمیم گرفتم بخشی از اونها رو دریک متنی استفاده کنم..خیلیامون میتونیم از این مطالب استفاده های مفیدی داشته باشیم..

   "موری" یا بهتره بگم "مربی"(چیزیکه میچ با اون اسم موری رو صدا میزد) یک استاد واقعی وکسی بود که میشد خیلی چیزها ازش یاد گرفت وهمینطور اونو سرمشق زندگی قرار داد.افکار وعقایدی که در مورد وجوه مختلف زندگی داشت واقعا قابل تامل وزیبا بودن طوریکه باعث میشد دید آدم به زندگی تغییر پیداکنه وچیزای مهمتری براش اهمیت پیدا کنه.

    اون درمورد فرهنگ وحسی که اینروزها درجامعه زیاد شده ودلیل اینکه خیلی ازمردم غمگین هستن،خطاب به میچ میگه :«دلیلش این است که فرهنگی که ما داریم به مردم این اجازه را نمیدهد تا حس خوبی نسبت به خودشان داشته باشند. ما درسهای اشتباهی را به آنها می آموزیم؛ وتو باید خیلی قوی باشی تا بتوانی بگویی که من زیر بار فرهنگی که برایم کارایی ندارد، نمیروم.اینکه فرهنگ خودت رابسازی.بیشتر مردم نمیتوانند اینکاررا انجام بدهند.»

    و همینطور میگه:«خیلی از مردم به این طرف و آن طرف میروند درحالیکه زندگیشان هیچ معنا ومفهومی ندارد. حتی زمانی که به زعم خود مشغول انجام کار مهمی هستند هم به نظر درعالم خواب وبیداری سیر میکنند.تنها علتش هم این است که به دنبال چیزهای اشتباه هستند.برای اینکه به زندگی ات معنا ببخشی باید خودت را وقف دوست داشتن دیگران کنی،خودت را وقف جامعه اطرافت کنی وخودت را وقف ساختن چیزی کنی که به تو انگیزه بدهد.»

    یک جمله ی جالبی هم ازش یادمه که میگفت:«زمانیکه چگونه مردن را یاد بگیری، چگونه زندگی کردن راهم خواهی آموخت...

درمورد رضایت از زندگی میگفت:«در کشور ما یک تضاد بزرگ بین آنچه ما میخواهیم وآنچه بدان نیازمندیم وجود دارد؛تو به غذا نیاز داری اما دسر شکلاتی میخواهی!باید با خودت صادق باشی،توبه جدیدترین ماشین ورزشی نیاز نداری؛توبه بزرگترین خانه نیاز نداری.واقعیت ای است که این چیزها تو را راضی نخواهد کرد.میدانی چه چیزی احساس رضایت واقعی رادرتو ایجاد میکند؟»

((سهیم شدن هر آنچه داری با دیگران))

     ودرمورد عشق...

حرفای زیادی درموردش زده شده ودربین اونها به جملاتی از نویسنده های دیگه هم اشاره کرده...

مثلا "لوین" میگه:«عشق تنها عملکرد منطقی بشر است.»

وهمینطور سخن "اودن" که میگه:«یا به هم عشق بورزید یا بمیرید.»

     اون درمورد احساسات وراه کنترل اونها وجلوگیری از تاثیرات متفاوتشون که ممکنه هر فردی رو زیاد از حد درگیر کنه میگه:«اگر احساساتت را سرکوب کنی،اگر به خودت اجازه ندهی که همگام با آنها قدم برداری هیچ وقت نمیتوانی از آنها جداشوی چون سرت گرم ترسیدن از آنهاست.تو از درد میترسی،تواز غم میترسی،تو از آسیب های احتمالی که عشق به دنبال دارد میترسی .((اما اگر خودت را به دل این احساسات بیندازی،اگر اجازه بدهی تا اعماق آن غوطه ور شوی،حتی بگذاری این احساسات تا بالای سرت هم بیایند،تمام آنها را کمال وتمام تجربه میکنی.میفهمی درد چیست.میفهمی عشق چیست.میفهمی غم چیست؛وتنها در آن زمان است که میتوانی بگویی:خیلی خب،من این حس را تجربه کرده ام.من این حس را میشناسم .حالا لازم است برای یک لحظه از این حس جداشوم>))

    موری در لحظات پایانی عمرش این حس روبهتر درک میکرد در واقع حالا که به روزهای آخر زندگیش داشت نزدیکترمیشدخیلی متفاوت تراز بقیه ی آدما دنیارومیدید.میچ هم در سایه ی ملاقات مرتب استادش به درک بهتری دست پیدا کرد ودرنگاهش به زندگی وافکارو عقایدش تغییرات جالب توجهی ایجاد شد..

موری تا آخرین نفس، زندگی خوب وشریفی رو سپری کرد وهمونطور که خودش معتقد بود به آدمای اطرافش وکسایی که بهش مراجعه میکردن اهمیت زیادی قائل میشد...

سرانجام درصبح یکی از شنبه ها چشمهاش رو، روبه این دنیا بست.

میچ درمورد موری نوشته:«تا به حال استادی داشته اید که شمارا به عنوان موجودی خام اما با ارزش ببیند؟مثل جواهری که به کمی تجربه میتواندبه گوهری درخشان بدل شود...اگرآنقدر خوش شانس باشید که چنین استادی درمسیرزندگی تان پیداشود،همیشه میتوانید راهتان را بسوی او ازنوپیدا کنیدگاهی کنار بسترشان وگاهی تنها در ذهنتان...

این یک نوشته نسبتا تحلیلی از کتاب سه شنبه ها با موری توسط من هست ودلیل نامگذاری کتاب بااین عنوان هم طبق گفته ی نویسنده مربوط هست به روزهایی که میچل(میچ)

به دیدار استاد پیرش میرفت...سه شنبه ها...

امیدوارم تا حدی مفید واقع بشه...

  • ۳۸
Designed By Erfan Powered by Bayan