در جستجوی من

شناخت خود یکی ازمهمترین عوامل موفقیته، خودمونو بشناسیم..

چیکارکنیم با این خط؟؟

  • ۲۳:۴۴

آقا ما نگران خطمون هم هستیم!

من تمیز مینویسم اما ننویسم بهتره!

چطور بگم...الان خط من با خط پنجم ابتداییم تقریبا یکیه!

برای اون موقع همه تعریف میکردن از خطم ومیگفتن واقعا خوب مینویسی بزرگ شدی خیلی خوش خط میشی وفلان...

اما والا تغییر چندانی ایجاد نشد فقط یکم پخته تر همون خطو ادامه دادیم!

اصلا سخته خط عوض کردن!

بیشتراوقات دندونه هارو رعایت میکنم!

خلاصه برم دانشگاه وواردجامعه بشم ضایع نشم یوقت؟!

سریعترین راه حلی که بشه تویه ماه یادگرفت کمی قشنگتر بنویسم چیه؟

  • ۴۷

وقتیکه کار از کار میگذره...

  • ۱۰:۵۹

الان که دیگه وقت انتخاب رشته تموم شده تازه به فکر معایب دوری از خونه وزندگی خوابگاهی افتادم!!

تا چندروز پیش اصلا به چیزایی که الان نگرانشونم فکر نکرده بودم..

اونجا تنها خواهم بود...

وقتی مریض میشم تنهایی میرم پیش دکتر...

موقع غذا تنهایی غذا میخورم...

تنهایی کارامو انجام میدم...

به احتمال زیاد هم نتونم برم گردش درست حسابی...من کجا گردش تو شهر غریب کجا!!

دوستی هم پیدا نکنم هم که زندگی جهنم میشه!

بااین همه فشار واسترس وتنهایی چطور وقت کنم درس بخونم!!

از یه طرف میگم خب مجبور بودم !! بارتبه ی من یا باید میموندم پردیس شهرخودم پزشکی میخوندم یاهم رشته های نسبتا خوب رو که بعضا شهرخودمون ندارتشون رو انتخاب میکردم ومیرفتم شهر دیگه...

یاهم باید یکاری که قبلا از نظر خودم خنده دار بود رو انجام میدادم وبااین رتبه میموندم شهر خودم ورشته های پیراپزشکی رو انتخاب میکردم وهمکلاسی کسایی میشدم که حتی ممکن بود رتبه شون سه چهار برابر رتبه ی من باشه!

من مورد دوم وانتخاب کردم!

الان که به این مورد سوم بیشتر فکر میکنم باخودم میگم حداقل سختی جاومکان رو مجبور نمیشدم تحمل کنم..امابازم یه حسی میگه من یه سال دیگه پشت کنکور نموندم که رشته هایی روانتخاب کنم که سال قبلش هم میتونستم!!


شدیدا نگرانم میترسم نتونم طاقت بیارم!

نمیدونم چطور خودمو قانع کنم تا ذهنم آروم بشه..

*واقعا می ارزید اینهمه دوری وسختی؟؟

*من واقعا به درس وپیشرفت علاقه دارم ولی نکنه مشغله های فکری وزندگی مستقل مانع موفقیتم بشه؟

هعییییی

  

برام دعا کنید ، لطفا..

  • ۴۶

دیوونه...

  • ۱۲:۴۱

خستگی،بیکاری،سکوت که ازحد گذشت دیوونه میکنه آدمو..

بی انگیزگی اتفاق بدیه...

اینکه یه روز با انرژی باشی اما تایه هفته بعدش دپرس شی ومرتب این چرخه تکرار شه بیشترازاینکه عجیب باشه خسته کننده س..ناراحتی وبی انگیزگی میاره..

امیدوارم؛

خوب شوم         خوب شویم

خوب شوی         خوب شوید

خوب شود          خوب شوند...

*اصلا من بیشتر خوب شوم!!


دانلود آهنگ 'دیوونه' سامان جلیلی

  • ۶

ویرایش۲ پست قبلی!!

  • ۱۳:۰۰

اینکه دلم رضایت ندادبه این اتفاق رو میذارم به حساب اینکه خدا خودش مصلحت نمیدونست...

نمیتونستم خانواده مو تا این حد باهزینه های زیاد تحت فشارقرار بدم

حتی اگه خودشون خواسته بودن...

اینجاس که میفهمم مفهوم خانواده رو...پزشکی یاهر رشته ی دیگه ای نمیتونه باارزشتراز خانواده ی آدم باشه...

شاید دیگه پزشک نشم اما تلاشمو میکنم تو رشته ی خودم یکی از بهترینها باشم..

الان آرامش بیشتری دارم...

خدایا کمک کن مشکلات فکری دیگمم درست بشه تا بتونم زیبایی های زندگیرو بیشترببینم..آدم بهتری باشم...مهربونترباشم...وهمینطور سپاسگزار...

اصلا ازاینی که هستم خیلییی باید فاصله بگیرم تا همه ی خوبی هارو درک کنم...

سعیمو میکنم که بتونم یه روزی خوب باشم

ان شاالله

  • ۳۵

ویرایش پست قبلی

  • ۰۱:۵۳

طبق تغییراتی که امروز در لیست انتخاب رشته م انجام دادم دوتا اتفاق میفته که

در پست قبلی رد شده بودن اما الان بخشی از انتخاب ها شدن...

اول اینکه احتمال قبولی درشهرخودم به ۵۰ یا۶۰%افزایش یافت..

دوم هم اینکه میتونم به پزشکی امید داشته باشم تاحدی...

همش لطف خانواده بوده

حتماباید براشون جبران کنم..

هدفم میشه تلاش برای جبران زحمتاشون...وهمینطور سنگ تموم گذاشتن چه در درس خودم وچه برای شادکردن اونا...

حتی اگه لازم باشه زندگیمو محدودبه همین دوبکنم...

من راضی به این لطفشون نبودم..

همین الانشم ذهنم آشوبه

اما نتونستم درمقابل حرفهاوتوصیه واصرارشون مخالفت کنم..

با اینکه میدونستم برای اونهاهم سخت میشه

نمیدونم شایدبهتربود بیشتراصرامیکردم ومخالفتمو نشون میدادم.

امیدوارم این تصمیم به ضررمون تموم نشه...

تموم تلاشمومیکنم خیلی بیشتر...

خیلی خیلی بیشترازقبل..

اصلاتاحد مرگ...

خانواده من انقدری برام لطف کردن وارزش دارن که بخام بخاطرشون ازتلاش بمیرم!!

خدایا خودت حواست باشه،اگه به مصلحتمون نیس نذارکه بشه...

همین..

  • ۱۶

عنوان جالبی به ذهنم نمیرسه..خلاصه فعلا تموم شد..

  • ۰۰:۱۳

انتخاب رشته مو نیم ساعت پیش تکمیل کردم وتموم شد..

به احتمال 100% درشهری بجز شهر خودم دانشجو میشم..

میتونستم بیشتررشته هاروشهرخودم هم قبول شم اما خب نزدم دیگه...

از لحاظ تنوع رشته هایی که انتخاب کردم باید بگم تنوعش کم شد..

پردیس هم منتفی شد

میدونین بعضی چیزا وقتی حق ما نباشه یا چه میدونم نشه که مال ما بشه حتی اگه لیاقتشو هم داشته باشیم ، کل دنیا دست به دست هم میدن که نرسیم به اون چیز...

یکیش همین که گفتم منتفی شد...رتبه هم که میخوره بهش بازم یه مشکلی پیش میاد که نشه انتخابش کنی..

بگذریم مهم نیس..

بازهم حس بدبینیم گل کرده و همش احساس میکنم چیزایی که انتخاب کردم جابرای من ندارن واین حرفا!! هی به سرم میزنه برم یه چندتا کدرشته بیشتر اضافه کنم آخرش..

اصلا شاید فردا همین کاروکردم!!

هیچی دیگه فعلا همین..

شب بخیر(مختص زمان ارسال پست)

  • ۲۷

سرنوشت...

  • ۲۳:۵۱
می بینی
 شب ھمچنان تاریک است 
ستارگان ھمچنان می درخشند 
و 
خورشید ھمچنان می تابد 
و من ، ھمچنان مبھم می نگرم به آینده ای که گویی ؛ 
دستان سرنوشت آن را با نیستی گره زده
 آینده ای آلوده شکست 
آری من شکست خورده ام ، ھمیشه شکست خورده ام در جنگ با تقدیر
 تقدیری که چون جغد بر روشنایی عمرم سایه افکنده است
 و من و زندگی ام در گرداب ھای سھمگین این تقدیر غرق خواھیم شد 
و با نبودنم نه به زمین و نه به زمان بر خواھد خورد 
و شب و ستاره و خورشید در سرزمین تقدیرھای شوم 
ھمچنان خواھند درخشید



  • ۱۲

زمان بایست لطفا!

  • ۱۴:۴۳

سخت میگذرد..

میگذرد...

همین گذشتن کار را سخت میکند، بگذرد که چه؟؟

مگرهمیشه آینده بهتراز گذشته خواهد شد؟

بماند که معنی بهتر هم در ذهنم گم شده...

میخواهم زمان بایستد

بعید میدانم اتفاق خوبی درپیش باشد که زمان برای رسیدن به آن اینقدر عجله دارد.

نمیدانم شاید اگر بگذرد ضرر کمتری به جا بگذارد...برای منکه نه، حداقل برای دیگران..

زندگی...

زندگی...

کاش برای من به یک چیز وحشتناک وسخت تبدیل نمیشدی...

چه شد که اینطور شد؟؟

تقصیر من چه بود؟

منکه کوچکترازآنی بودم که آینده ام را پیش بینی کنم...

فکرمیکردم دنیا همانطور که من فکرمیکنم هست...

شادی دیگران راکه میدیدم گاهی باهمان سن اندکم شک میکردم، یک چیزی این وسط اشتباه است…

یک چیزی فرق دارد…

اما همان زمان میگفتم میگذرد ودنیایم مانند دنیای بقیه میشود

زمان گذشت ولی دنیای من تنها تغییری که کرد این بود که برایم سختترشد..

کاش همانجا زمان می ایستاد

کاش هنوز امید تغییر دنیایم در قلبم وجود داشت..

کاش امیدی بود...

  • ۳۲

وسرانجام...

  • ۱۹:۳۸
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۴۲

کنکور دمت گرم داغونمون کردی!!

  • ۱۹:۰۹
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۷۸
۱ ۲
Let it all go. See what stays...
Time won't make you forget, it will make you grow and understand things.
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan